چهار میثاق

 

درباره کتاب

خلاصه کتاب چهار میثاق، خرد سرخپوستان تولتک که در آمریکای میانه می‌زیستند را به روشنی شرح می دهد؛ خردی که با آگاهی از آن به تمام درد و رنجتان پایان خواهید داد. دون میگل روئیس نویسنده کتاب چهار میثاق بر این باور است که از طریق آگاهی از دانش و خرد نیاکان مان می توانیم به سختی ها و رنجی که زندگی مدرن امروزی، برایمان به همراه داشته است، خاتمه دهیم. در این خلاصه کتاب ، شما را با چهار میثاق آشنا خواهیم کرد که با تبعیت از آن دیگر همانند یک ربات به دنبال تایید دیگران نیستید و خود واقعی تان را به نمایش خواهید گذاشت.
کتاب چهار میثاق در مورد میثاق ها یا عهدهای اشتباهی است که همه ما از زمان کودکی با خود بسته ایم و باعث شده که خود واقعیمان نباشیم. از زمانی که به دنیا می آییم این خانواده و جامعه هستند که به شما می گویند چه کاری خوب و چه کاری بد است. آنها حتی رویاهای شما را هم تحت کنترل خود دارند. اما با خواندن کتاب چهار میثاق تمامی عهدهای قدیمی را خواهید شکست و قدم در راهی خواهید گذاشت که همیشه آرزویش را داشته اید؛ اما این بار بدون ترس!
مناسب چه کسانی است
* کسانی که همیشه ترس طرد شدن توسط دیگران را دارند؛
* کسانی که هویت خود را گم کرده اند و نمی دانند واقعا در زندگی به دنبال چه هستند؛
* افرادی که به دنبال نسخه ای هستند که برای ابد در شادی و آرامش باشند.

درباره نویسنده

دون میگل آنخل روئیس که بیشتر با عنوان دون میگل روئیس (Don Miguel Ruiz) شناخته می شود، نویسنده اهل مکزیک است. در آثار او به وضوح می بینیم که چگونه روئیس از دانش و خرد باستانی برای نوشتن کتابهایش الهام گرفته است. مهمترین کتاب او چهار میثاق است که تاریخ انتشار آن سال ۱٫۹۹۷ است. بعد از انتشار کتاب چهار میثاق، حدود ۷ میلیون نسخه از آن به فروش رفت و با استقبال بی نظیری روبه رو شد. این کتاب به ۴۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده و راهگشای بسیاری از افراد در سراسر دنیا شده است.
در سال ۲۰۱۸ نام روئیس در فهرست صد نفری که از لحاظ روحی بر زندگی انسان ها تاثیرگذار بوده اند، قرار گرفت.
با مطالعه این کتاب می آموزید:
چگونه خرد سرخپوستان مکزیک مرکزی که صدها سال قبل می زیستند، می تواند در دنیای امروز به کمکتان بیاید؟
کتاب چهار میثاق، بر پایه خرد سرخپوستان تولیک است؛ قومی برخاسته از مکزیک مرکزی که دانش و خرد نیاکان خود را همچون ارثیهای گرانبها سینه به سینه به نسل های بعد خود منتقل کردند و رمز و راز زیستن را با کلامی شیوا به آنان آموختند. چنین کتابی در عصر مدرن و پرهیاهوی امروزی می تواند چراغ راه کسانی باشد که معنای زندگی شان را گم کرده اند و در تقلای یافتن نسخه ای هستند که شاید درد و رنج زیستن در دنیای امروزی را برایشان قدری کم کند.
شاید علم توانسته اسباب رفاه و آسایش انسان را بیشتر از گذشته برایش فراهم کند، اما برای یافتن معنا و مفهومی که بتواند انسان طمع کار امروزی را آرام و شاد نگه دارد، ناتوان است. همچنان که نسل امروز بی محابا از تضادهای فکری و شکاف بین خود و نسل گذشته خود حرف می زنند، بسیار تاسف بار خود را از خرد و دانشی عظیم که در لابه لای دست نوشته ها و مکتوبات نیاکانشان نهفته است، محروم می کنند.
اما سرخپوستان آمریکای میانه اینگونه نمی اندیشیدند. آنان بر این باور بودند که هر انسان با رعایت ۴ میثاقی که در این بخش خلاصه کتاب برایتان شرح خواهیم داد، به سرمنزل شادی و آرامش خواهد رسید. میثاق ها همان عهدهایی هستند که انسان از زمان کودکی با آنها بزرگ شده است. اما متاسفانه اغلب ما با میثاق هایی اشتباه و بس گمراه کننده، تجربه زندگی در زمین را بیش از همیشه بر خود تلخ کرده ایم. آنچه که سرخپوستان تولتک بر یادگیری و حفظ آن اصرار می ورزیدند، می تواند در دنیای امروز ما نیز راهگشای راهمان باشد.
در خلاصه کتاب پیش رو خواهید دید که چگونه ایده ها و مفاهیم قوم تولتک میتواند به ما کمک کند تا تبدیل به کسی شویم که واقعا هستیم. از طریق این دانش می توانیم زنجیرهایی را که مانع دستیابیمان به اوج استعدادمان می شود از خود باز کرده و به آرامش درونی برسیم.
در خلاصه کتاب چهار میثاق به پرسش های زیر پاسخ داده می شود:
* چرا باید در مقابل رویای جمعی جامعه سرکشی کنید؛
* چرا نباید هیچ چیز را به خود گرفت؛ * چرا اکثر فرضیات در مورد خودتان و دیگران اشتباه هستند.
این مطلب را حتما بخوانید: خلاصه کتاب نگرش یعنی همه چیز

همه ما در کودکی با قوانین سختگیرانهای بزرگ می شویم و با آن انس می گیریم

هیچکس قادر نیست زبان مادری خود را انتخاب کند؛ درواقع اجبار از همان کودکی بر زندگی بشر سایه افکنده است. اما در مقایسه با چیزهایی که خانواده و جامعه به ما تحمیل می کنند، نداشتن حق انتخاب زبان، موضوعی بس پیش پا افتاده است. هنجارهای اجتماعی، حتی محتوا و شکل رویاهایمان را تعیین کرده و به آن سمت و سو می دهد. به عنوان مثال، هرکسی برای خودش رویاهایی دارد، اما یک رویای جمعی هم وجود دارد. به این رویا، رویای سیاره زمین می گویند. قوانینی که این رویای جمعی را تعریف می کنند توسط والدین، مدارس، ادیان و دیگر قدرتهای تاثیرگذار به ما آموخته می شوند. درواقع از طریق تعلیم و آموزش است که یاد می گیریم رفتار درست چیست، چه باوری باید داشته باشیم و اینکه تفاوت بین بد و خوب چیست.
اما نکته بسیار تاسف بار این است که تمام این قوانین و میثاق ها، توسط هیچکدام از ما انتخاب نشده اند. پذیرش بی چون و چرای این قانون ها، منجر به اطاعت بی چون و چرای ما شده و قدرت اختیار و تفکر مستقل را بیرحمانه از ما سلب می کند!
اگر در کودکی سرکشی می کردیم، بزرگترها باز هم از ما قوی تر بودند. آنها می توانستند سرکشی ما را سرکوب کنند و اگر حرف آنها را گوش نمی کردیم، تنبیهمان می کردند. نه تنها این، بلکه در قبال پذیرش باورهای آنان و پیروی از قوانین شان پاداش هم میگرفتیم. در نتیجه اکثریت قریب به اتفاق ما تسلیم باورها و فرامین خانواده و جامعه پیرامون خود شدند.
انسان ذاتا به دنبال تحسین و پاداش است و وقتی رفتاری از او سر بزند که به پاداش منتهی شود، آن رفتار را تکرار می کند. این تکرار تا آنجا پیش می رود که به تظاهر فرد می انجامد. بگذارید مثالی برای تان بزنیم. وقتی کودک از قوانین والدین پیروی می کند، با عباراتی مثبت تشویق می شود. او که به دنبال تحسین و جلب توجه والدین خود است بدون اینکه در مورد خوب یا بد بودن قوانین فکر کند، کارهایی انجام می دهد که مورد پسند والدینش است. اینجاست که کم کم دروغ در کودک شکل می گیرد! او به خوبی می داند که با تظاهر و وانمود کردن به کاری که مورد علاقه والدینش است، می تواند همچنان مرکز توجه باشد. درنتیجه این رفتار به تدریج در او نهادینه شده و در بزرگسالی تبدیل به یک فرد متظاهر می شود؟
حقیقت این است که اغلب ما از اینکه مورد پذیرش قرار نگیریم می ترسیم و اغلب تظاهر
به چیزی می کنیم که نیستیم.
در نهایت، بالاخره به جایی می رسیم که دیگر لازم نیست هیچکس ما را تحت کنترل خود بگیرد، زیرا تمام این باورها در اعماق ذهن ما نفوذ کرده اند. به بیان ساده تر، انسان خود را رام میکند و مطیع میثاق های دیگران می شود؛ میثاق هایی که به راحتی و بدون تفکر آن را پذیرفته و به خود زحمت اندیشیدن در مورد صحت یا کذب آن را نمی دهد.
به دنبال آن ما همواره به دنبال یک تصویر بی نقص از خود هستیم؛ تصویری که میگوید برای پذیرفته شدن و مورد توجه واقع شدن باید همان چیزی باشیم که دیگران و جامعه از ما انتظار دارند. در چنین شرایطی اگر گاهی سرکشی کنیم و بخواهیم خود واقعیمان را به نمایش بگذاریم، خودمان را تنبیه و قضاوت کرده و مقصر می دانیم!
اما راهی وجود دارد که میتوانیم خود را از این دور باطل نجات دهیم؛ آن راه، ایجاد میثاق های جدید و به سبک و سیاق خودمان و تفکراتمان است. دربخش بعدی چکیده کتاب چهار میثاق خواهید دید که چگونه می توان این میثاق های جدید را بنا نهاد.

میثاق اول از چهار میثاق این است که در کلام خود بی عیب و نقص باشید و هرگز آن را علیه خود یا دیگران به کار نگیرید

در تعریف قوم تولټک، گناه، تنها به معنای آسیب رساندن به دیگران نیست؛ بلکه هر نوع آسیبی که انسان چه جسمی و چه ذهنی به خود وارد کند، خود را مرتکب گناه بزرگی کرده است. این رویای هر انسانی است که یک فرد بی عیب و نقص باشد و با چنین تعریفی که از گناه کردیم، بی گناهی همان بی عیب و نقص بودن است.
اما بی عیب و نقص بودن به معنای این نیست که چشم بسته مطیع فرامین و میثاق های دیگران باشید، بلکه بی عیب ونقص بودن یعنی خود را همان گونه که هستید دوست بدارید و در هر شرایطی خود را بپذیرید.
به خاطر داشته باشید که هر صدمه ای که انسان به خود وارد کند نوعی گناه تلقی می شود. چنین صدمهای ممکن است به شکل قضاوت خود یا مقصر دانستن خود باشد. شاید فکر کنید که زیادی چاق هستید یا خود را کندذهن فرض می کنید. به راحتی از این احساسات نگذرید، چون مادامی که خود را از طریق کلام و تفکر، مورد قضاوت قرار می دهید، مرتکب گناه شده اید. متاسفانه اغلب ما از طریق افکار منفی، کلمات ناخوشایندی را در مورد خودمان به کار می بریم و خود را مورد قضاوت قرار می دهیم. به جای انجام این کار، این تفکر را در خود نهادینه کنید که چقدر عالی هستید و خودتان را عاشقانه دوست بدارید.
به یاد داشته باشید کلماتی که استفاده می کنید قدرتمند هستند و می توانند شما و افراد دیگر را رها ساخته یا اسیر کنند. برای مثال وقتی می گویید همسر من یک فرد بدذات است به دامی دچار شده اید که به این سادگی نمی توانید از آن خلاص شوید. شما با این جمله در هر شرایطی به دنبال این هستید که صحت تفکرتان را ثابت کنید. از آنجایی که هرچیزی که به دنبالش باشید، خواهید یافت، شرایط طوری رقم می خورد که بدذاتی همسر شما برایتان آشکار شود. اما با به کار بردن جملات مثبت، شما خود را از اسیر شدن در این دور باطل رها کرده اید و به دنبال دیدن جنبه های مثبت فرد مقابل تان می گردید.
این موضوع، در مورد خودتان نیز صدق می کند. وقتی خود را چاق، زشت و یا کم هوش می نامید، اعتماد به نفس تان را از دست خواهید داد و مدام به دنبال سرزنش خود هستید. بنابراین، یک کلمه، ترکیبی تصادفی از اصوات نیست و در حقیقت بسیار فراتر از آن است.
کلامی که بر زبان می آورید، شما را قادر می سازد تا ارتباط برقرار کنید، خود را ابراز کنید و همچنین طریقه تفکرتان را هم دگرگون می کند.
میثاق اول از چهار میثاق این است که کلام را علیه خودتان استفاده نکنید.
درحقیقت کلمات می توانند در ذهنتان ایده هایی را ایجاد کنند، برداشت شما از واقعیت را شکل دهند و بر نظرات دیگران تاثیر بگذارند.
به این داستان توجه کنید:
یک زن باهوش و مهربان دختری داشت که با تمام وجود دوستش داشت. روزی این زن به خانه رسید و قدری خسته بود. در آن شرایط زن فقط به دنبال خلوتی می گشت که در سکوت، آرامش خود را به دست آورد، اما دخترش در آن روز خاص بسیار شاد و پرانرژی بود و با هیاهوی زیادی در حال آواز خواندن بود. این زن که یک لحظه کنترلش را از دست داد، سر دخترش داد زد و گفت «صدای احمقانه ات رو پایین بیار و ساکت شو!» به خاطر این اتفاق، دختر حرف مادرش را باور کرد و با خود میثاقی ایجاد کرد که صدایش زشت و آزار دهنده است. او برای مدتی طولانی آواز نخواند و حتی در صحبت کردن با افراد نیز دچار مشکل شد!
این مثال به شما نشان میدهد که چطور کلمات می توانند ما را اسیر خود کنند و اثرات مخربی بر روی آینده مان بگذارند. تابه حال چند بار به خودتان گفته اید که به حد کافی خوب نیستید؟ هر دفعه که خود را اینگونه توصیف می کنید، در حال ایجاد میثاقی هستید که به تدریج باور شما را شکل می دهد؛ باوری که جز تخریب و ناامیدی ثمره دیگری برای تان ندارد.
در بخش بعدی خلاصه کتاب چهار میثاق در مورد میثاق دوم خواهید خواند؛ اینکه هیچ چیز را به خودتان نگیرید.

اگر حستان نسبت به خودتان به حد کافی محکم باشد، دیگر نیازی نخواهد بود تا چیزی را به خود بگیرید

آیا آخرین باری را که کسی رفتار بدی با شما داشت و یا تحقیرتان کرد را به یاد دارید؟ مطمئنا خیلی خوب آن تجربه ناخوشایند را به یاد دارید؟
متاسفانه به محض اینکه چیزی را به خود بگیریم، به طور ناخودآگاه شروع به موافقت با آن موضوع می کنیم. در چنین شرایطی آن ایراد را واقعا در خود می بینیم، حتی اگر در ظاهر هیچ ربطی به ما نداشته باشد. علاوه بر این، وقتی که افراد حرفهای دیگران را به خود می گیرند در دام چیزی به نام «اهمیت شخصی» می افتند. اهمیت شخصی حالتی است که در آن، شخص فکر می کند همه چیز در مورد او است!
در حقیقت این پدیده نتیجه همان فرایند رام شدن است که در بخش های قبلی خلاصه کتاب چهار میثاق در مورد آن توضیح دادیم. در این پدیده افراد به معنای واقعی کلمه همه چیز را به خودشان می گیرند.
در حقیقت به هیچ وجه چیزهایی که انسان های دیگر می گویند یا انجام می دهند در مورد شما نیست؛ تمام این موضوعات در حقیقت
درباره خودشان است.
انسانها رویاهای خودشان را دارند و بر اساس میثاق های خودشان زندگی می کنند. هنگامی که کسی به شما می گوید چاق، این مسئله ربطی به بدن شما ندارد، بلکه در مورد مشکلات، نظرات و عقایدی است که آن فرد با آنها دست و پنجه نرم می کند؛ یعنی وقتی که یک نفر شاد است ممکن است به شما بگوید که شما بهترین هستید، اما ممکن است همین فرد در هنگام عصبانیت به شما لقب شیطان دهد!
برای غلبه بر این مشکل، باید بدانید که چه کسی هستید. چرا که در آن صورت دیگر نیازی نخواهید داشت تا نظرات دیگران را به خود بگیرید. وقتی که خود را بشناسید دیگر نیازی ندارید که به دنبال تایید این اطلاعات از جانب دیگران باشید. در نتیجه، هیچ حرفی بر شما تاثیر نخواهد داشت.
همچنین این مسئله به درک این موضوع کمک می کند که تمام افراد، دنیا را از زاویه متفاوتی می بینند. بر همین اساس شما هم باید زاویه نگاه خود را تشخیص دهید و در صورت اشتباه بودن اصلاحش کنید.
برای مثال تصور کنید که کسی به شما می گوید که حرف های شما ناراحت کننده است. در حقیقت کلمات شما آن فرد را ناراحت نمی کند، بلکه زخمهای آن فرد که در نتیجه میثاق های خودش است، او را ناراحت کرده است. به همین شکل، وقتی که از حرف کسی عصبانی می شوید، در حقیقت به دلیل ترسی است که در وجود شما نهفته است. در واقع عصبانیت شما به خاطر میثاق های اشتباهی است که باعث می شود خیلی زود از کوره در بروید!

به جای شکل دادن به فرضیات، سوال بپرسید

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که فکر کنید که رابطه شما تنها به خاطر اینکه کسی با شما سلام و احوال پرسی نکرده، دچار آسیب شده است؟ مطمئنا جوابتان مثبت است. واقعیت این است که چنین تجربیاتی، برای همه پیش می آید و دلیل آن فرضیات اشتباه است.
هنگامی که فرضیات را شکل می دهید، فکر می کنید که افکارتان باید درست باشند و وقتی که درست از | آب در نمی آیند احساس حماقت می کنید.
این یک مشکل جدی است چرا که اکثر فرضیات، پایه و اساس حقیقی ندارند؛ در واقع فرضیات تنها در تصورات ما حقیقت دارند. بنابراین، وقتی که در درک چیزی مشکل دارید، مسئله اینجاست که فرض می کنید میدانید به چه معناست. سپس هنگامی که حقیقت آشکار می شود، می بینید که آن مسئله معنایی کاملا متفاوت دارد.
فرض کنید که در حال قدم زدم هستید و ناگهان یک شخص زیبا، لبخند ملیحی به شما می زند. ممکن است بلافاصله فرض کنید که آن شخص از شما خوشش می آید و در رویایی غرق شوید که در انتهای آن با آن فرد ازدواج می کنید. چنین فرضیات افسار گسیخته ای می توانند مشکلاتی جدی در روابط ایجاد کنند. برای مثال اغلب زوجین فکر می کنند که می دانند شریک زندگی شان به چه چیزی فکر می کند. در نتیجه، آنها باور می کنند که شرکای زندگی شان کاری را که آنها می خواهند، انجام خواهند داد و وقتی چنین اتفاقی نمی افتد ناامید و عصبانی میشوند.
اما به احتمال زیاد در مورد خودتان هم فرضیاتی شکل می دهید. ممکن است فکر کنید که می توانید کاری را انجام دهید و هنگامی که در این کار شکست می خورید، حس بدی پیدا می کنید. در حالیکه در واقعیت با کمی کمک و تلاش بیشتر می توانستید به مقصود خود برسید.
بنابراین می توان گفت که فرضیات آسیب رسان هستند. در عوض باید آنها را با سوالات شجاعانه جایگزین کنید. هر چند که سوال پرسیدن می تواند دشوار باشد، اما تنها راهی است که میتوان از طریق آن با فرضیات مقابله کرد. این همان میثاق سوم است.
برای مثال اگر دوستی به شما سلام نمی کند، به جای اینکه فرض کنید مشکلی پیش آمده، میتوانید بپرسید «چه خبر؟» از این طریق با او وارد یک مکالمه شفاف می شوید و دلیل این کار او را می فهمید.
مهمترین چیزی که باید به ذهنتان بسپرید، برقراری ارتباط به شکلی شفاف است. یعنی باید هر تعداد سوال که لازم است بپرسید تا در مورد آن مسئله به خصوص به شفافیت دست یابید. با سوال پرسیدن، به حقیقت نزدیکتر خواهید شد و دیگر تمایل به فرض کردن نخواهید داشت.
در بخش بعدی چکیده کتاب چهار میثاق در مورد میثاق چهارم خواهید خواند که به شما کمک خواهد کرد تا سه میثاق اول را به کار بگیرید.

همواره بهترین عملکرد خود را داشته باشید حتی اگر معنای بهترین عملکردتان تغییر کند

آیا به یاد دارید زمانی که کودک بودید پدر و مادر و معلمان تان به شما همواره می گفتند که بهترین عملکردی که می توانید را داشته باشید؟ این نصیحت بی نظیر است و باید همیشه بهترین عملکرد خود را داشته باشید؛ حال این بهترین عملکرد، هر معنایی که می خواهد داشته باشد.
اما بهترین عملکرد، بستگی به شرایطی دارد که در آن قرار دارید؛ تا وقتی که نهایت سعی خود را بکنید دیگر نیازی نخواهید داشت تا خود را قضاوت کنید یا بابت کاری خودتان را مقصر بدانید. داشتن بهترین عملکرد، از روزی به روز دیگر تغییر می کند. در برخی روزها بهترین عملکردتان واقعا عالی و بی نقص خواهد بود، در حالیکه در برخی روزهای دیگر ممکن است خیلی عالی نباشد.
این نکته را در ذهن داشته باشید که اگر سعی کنید در هر لحظه، فراتر از بهترین عملکرد خود کاری را انجام دهید، در نهایت خسته و فرسوده خواهید شد! طبیعتا، خسته کردن خودتان به این معنی خواهد بود که رسیدن به هدفتان بیشتر به طول خواهد انجامید. از سوی دیگر اگر عملکردتان ضعیفتر از بهترین عملکرد ممکن خودتان باشد باعث خواهد شد تا خود را قضاوت کنید، مورد انتقاد قرار دهید و عصبانی شوید.
یک مثال عالی در این مورد مساله حقوق است. اگر هدفتان از کار کردن تنها دریافت حقوق ماهانه باشد، هرگز بهترین عملکرد خود را نخواهید داشت. اکثر مردم کارشان را تنها به خاطر پول انجام می دهند؛ نه به این خاطر که از آن لذت می برند. در نتیجه، اکثر افراد برسر مشاغلی هستند که انجامش برایشان سخت است، لذتی ندارد و حس می کنند که بر آنها تحمیل شده است. این عدم رضایت به این معنی است که افراد باید آخر هفته ها حواس خود را از طریق مهمانی رفتن، صرف مشروبات الکلی و دیگر فعالیت های بی فایده دیگر پرت کنند.
از سوی دیگر، اگر داشتن بهترین عملکردتان به این معنی باشد که برای کاری که دوستش دارید سخت کار کنید، عملکرد بهتری خواهید داشت و کارتان برای شما ساده خواهد شد.
به این شکل، آخرین میثاق یعنی همیشه بهترین عملکردت را داشته باش، قدرت تمام میثاق های دیگر را افزایش خواهد داد و در عین حال به شما کمک می کند تا خود را رها سازید.
دست از میثاق های قدیمی خود بکشید و آزادی خود را پیدا کنید
حالا که کمابیش میدانید چطور میثاق های قدیمی تان برای شما رنج و سختی به همراه دارند، بیایید ۳ راهی که از طریق آنها می توانیم دست از میثاق های قدیمی برداریم را بررسی کنیم.
* اولین مورد مربوط می شود به رویایی که هم اکنون در حال زندگی کردن آن هستید؛ رویایی که به آن می گویند رویای توجه اول.
این رویا از اولین توجههایی که اطرافیان شما در کودکی به شما داشته اند، شکل گرفته است. درواقع افراد از توجه اولیه کودکی تان بهره برده اند تا به رویای شما شکل دهند. اگر دیگر کودک نیستید، امروز می توانید شروع به تغییر دادن رویای خود کنید و به هر چیزی که می خواهید باور داشته باشید.
* همچنین این امکان را دارید که نگاه تازه ای داشته باشید و درک کنید که چیزهایی که در کودکی یاد گرفتید، تنها حقیقت موجود نیستند. به همین دلیل، می توانید رویای خود را تغییر دهید، تصمیم بگیرید که باورهایتان چه باشند و پدیده ای را خلق کنید که به آن میگویند رویای توجه دوم.
در این رویا باید کار خود را با تشخیص آن باورهایی آغاز کنید که بر اساس ترس هستند و باعث ناخشنودی تان می شوند. سپس آنها را با باورهای جدید مانند همان چهار میثاقی که برای تان شرح دادیم، جایگزین کنید.
بر اساس باور فرهنگ تولتک، یک انگل در وجود ما انسان ها وجود دارد که ذهن ما را کنترل می کند. برای اینکه از شر این انگل خلاص شوید، باید یاد بگیرید که بخشنده باشید تا در این صورت منبع تغذیه انگل نابود شود.
تصور کنید که صبح از خواب بیدار می شوید و پر از انرژی هستید. سپس با شریک زندگی خود بحثتان میشود و ناگهان به شدت احساس خستگی می کنید؛ گویی در عواطف منفی گیر افتاده اید. این احساسات انرژی شما را تخلیه کرده و باعث میشوند که تغییر زندگی خودتان و دیگران سخت شود.
به این چرخه بیهوده و آزاردهنده پایان دهید و افرادی که شما را ناراحت می کنند، از جمله خودتان را ببخشید.
* و در آخر، راه سومی که از طریق آن می توانید خود را آزاد کنید این است که هر روز را طوری زندگی کنید که گویی آخرین روز زندگی تان است.
انجام این کار باعث خواهد شد تا بفهمید، هیچ چیزی ندارید که خارج از زمان حال وجود داشته باشد. این کار تصویر آشکارتری از اینکه چگونه می خواهید زندگی کنید را به شما می دهد. به این کار می گویند پذیرش مرگ و این سوال را مطرح می کند که «آیا واقعا می خواهید این لحظه فوق العاده را صرف این کنید که دیگران چه فکری در مورد شما می کنند؟»

سخن پایانی خلاصه کتاب چهار میثاق

از لحظه ای که چشممان را به دنیا باز می کنیم، اطرافیان ما را وادار می کنند که با میثاق های آنها خودمان را وفق دهیم. به تدریج یاد می گیریم که برای جلب توجه دیگران و تایید شدن، کاری را انجام دهیم که دیگران می خواهند و کسی شویم که جامعه برایمان تعریف کرده است. اما اگر یاد بگیریم که خودمان را همان گونه که هستیم بپذیریم و در هر لحظه بهترین کار ممکن را انجام دهیم، دیگر ترس از طرد شدن آزارمان نمی دهد.
* میثاق اولی که می توانیم با آن زندگی شادی را تجربه کنیم، استفاده از کلمات مناسب و درست است؛ به گونه ای که هرگز با عبارات و توصیفهای نادرست نه باعث آزار خود و نه دیگران شویم.
* میثاق دوم در مورد این است که نباید رفتارهای دیگران را چندان بد توصیف کنیم و به عبارتی ساده تر، هرچیزی را به خودمان نگیریم.
* میثاق سوم، قدرت طرح پرسش است تا ابهاماتی که در رابطه با دیگران داریم را از بین ببریم. بر اساس این میثاق ما به جای فرضیات غلط، مسائلی که در آن ابهام داریم را با طرح پرسش برای خود شفاف سازی می کنیم.
* میثاق چهارم در این مورد است که همواره بهترین عملکرد را از خود نشان دهید. با رهایی یافتن از میثاق های قدیمی و جایگزین کردن آن با این ۴ میثاق، میتوانید آرامش و شادی را در جای جای زندگیتان وارد کنید.
پیشنهاد کاربردی کافه کتاب
* شروع به شکستن میثاق هایتان کنید!
اکثر مردم در زندگی خود صدها، شاید هم هزاران، میثاق دارند. یک لحظه صبر کنید و یکی از آنها را همین الان بشکنید. شاید همواره به خود گفته اید که نمی توانید آواز بخوانید. برای شکستن این میثاق تنها کافی است با تمام وجود آواز بخوانید و تصور کنید که دیگران در حال تشویق و دست زدن شما هستند. با پیروی از این فرایند می توانید آرام آرام تمام میثاق های خود را دور بریزید و آنها را با میثاق هایی جایگزین کنید که به شما آزادی و رهایی می بخشند.
پیشنهاد مطالعه بیشتر کافه کتاب
کتاب میثاق پنجم (The Fifth Agreement) نوشته دان میگل روئیس و دان خوزه روئیس (Don Miguel Ruiz and Don Jose Ruiz)
گاهی اوقات برداشت ما از خود حقیقیمان، توسط جامعه ای که در آن زندگی می کنیم و اطرافیانمان دچار ابهام می شود. کتاب میثاق پنجم (منتشر شده در سال ۲۰۱۰) چهار عهد را معرفی می کند که به شما کمک می کند تا از آن برداشت های غلط رهایی یابید و حقیقت را در مورد کسی که واقعا هستید آشکار سازید. در این کتاب خواهید آموخت که برای کشف حقیقت وجودی خودتان، نیازی نیست که به کره ماه بروید یا همانند راهبان به تنهایی در کوه زندگی کنید!

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

به بالای صفحه بردن