خلاصه کتاب موهبت کامل نبودن

 

یکی از پرفروش ترین نویسندگان نیویورک‌تایمز و استاد دانشگاه “برنه براون” در کتاب نیرومند و الهام بخشش چگونگی کسب شهامت، شفقت و پیوستگی برای پذیرش نقایص خودمان و ایمان به کافی بودن رو نشون میده.                              
ما هر روز با رگباری از تصاویر و پیامهایی از جامعه و رسانه ها مواجه میشیم که به ما میگن چه کسی، چه چیزی و چطور باید باشیم. ما باور میکنیم تنها در صورتی که بی نقص به نظر برسیم و زندگی کاملی داشته باشیم، کافی هستیم.
در نتیجه بیشتر ما در اعمالمون سعی می کنیم بی نقص باشیم و دیگران رو راضی کنیم در حالیکه به این فک میکنیم اگه از پس همه ی این کارها بر نیام چی؟            
چرا همه سخت تر کار نمیکنند و انتظارات منو برآورده نمیکنند؟ بقیه چه فکری میکنند اگه من شکست بخورم یا تسلیم شم؟ کی میتونم از اثبات کردن خودم دست بکشم؟             
در موهبت کامل نبودن، دکتر برنه براون، متخصص درجه یک در حوزه‌ ی شرم، اصالت و احساس تعلق، نتایج یک دهه پژوهش هاشو بر روی قدرت زندگی با تمام وجود، راهی برای درگیر شدن با دنیای اطراف از موضع ارزشمندی، به اشتراک می‌ذاره.                     
براون در ۱۰ راهکار، با درگیر کردن ذهن، قلب و روح ما، چگونگی کسب شهامت، شفقت و پیوند رو به ما یاد میده تا وقتی صبح از خواب بیدار میشیم به خودمون بگیم چه کاری رو انجام بدم و چه کاری ناتمام باقی بمونه در هر صورت من کافی هستم و شب وقت خواب به خودمون بگیم درسته که گاهی نگران میشم ولی شجاع هستم.
و بله، من ناقص و آسیب‌پذیرم ولی این باعث نمیشه ارزش دوست داشته شدن و احساس تعلق نداشته باشم.
این مطلب را حتما بخوانید: خلاصه کتاب چهار میثاق

نقل قول‌های کتاب موهبت کامل نبودن:

“ما تنها وقتی که اجازه بدیم خود آسیب‌پذیر و نیرومند مون دیده و شناخته بشه و به ارتباط معنوی که از اعتماد، احترام، مهر و عطوفت جون میگیره احترام بذاریم، میتونیم عاشق بشیم.”         
“عشق چیزی نیست که ما نثار یا دریافت کنیم، عشق چیزیست که ما می پروریم، ارتباطی است که تنها وقتی در درون هر فرد به تنهایی وجود داره میتونه بین دو نفر نیز ایجاد بشه، ما می‌تونیم دیگران رو به اندازه ای دوست داشته باشیم که خودمون رو دوست داریم.”                   
“شرمساری، سرزنش، بی‌احترامی، خیانت و دریغ کردن عطوفت میتونه به ریشه های عشق آسیب برسونه. عشق تنها زمانی زنده میمونه که این آسیب ها تصدیق، درمان و کم بشن.”           
“اصالت مجموعه ای از انتخاب های هر روزه ی ماست. انتخاب ما برای ابراز وجود و واقعی بودن. انتخاب صداقت داشتن. انتخاب اینکه بگذاریم خود حقیقی مون دیده بشه.”              
” ما نمیتونیم احساساتمون رو خنثی کنیم وقتی احساسات دردناک مون رو از بین ببریم، احساسات خوبمون رو هم از بین میبریم.”                            
“تاریکی روشنایی رو نابود نمیکنه، روشنایی رو تعریف میکنه. این ترس ماست که شادمانی ما رو به سایه‌ میبره.”                                
“درک تفاوت میان تکاپوی سالم و کما‌ل گرایی برای سپر انداختن و به دست گرفتن افسار زندگی ضروری است. پژوهش‌ها نشون میده که کمال گرایی مانعی برای موفقیت است. در واقع، کمال گرایی اغلب راهی به سوی افسردگی، اضطراب، اعتیاد و عجز در زندگی ست.”                 
“ایمان جایی پر رمز و راز است، جایی است که شهامتِ باور به چیزی که نمیتونیم ببینیم و قدرتی برای رها کردن ترسمون از عدم اطمینان رو پیدا می کنیم.”                  
“کمال گرایی سیستم اعتقادی خود مخرب و اعتیادآوری است و این اندیشه رو به ذهن میاره: اگر من عالی به نظر برسم و همه چیز رو بی نقص انجام بدم میتونم احساس دردناک شرمساری، قضاوت و سرزنش شدن رو کم کنم”                               
” برای دوست داشتن جانانه‌ی کسی، برای باور داشتن به چیزی از صمیم قلب، برای دانستن قدر یک لحظه‌ی گذرا، گذران عمر در زندگی‌ای که تضمینی ندارد باید ریسک آسیب‌پذیری و درد را به جان بخرید. اما من یاد میگیرم که تشخیص و اتکا به رنج آسیب پذیری به ما یاد میده چطور با شادمانی، قدرشناسی و گذشت زندگی کنم.”                                
“تکاپوی سالم متمرکز بر خود است:” چطور می‌تونم پیشرفت کنم؟” کمال‌گرایی متمرکز بر دیگران است:” بقیه چه فکری میکنند؟”                          
“وقتی در تعیین حدود شکست میخوریم و دیگران رو مسئول اون می دانیم، احساس میکنیم از ما سواستفاده شده و با ما بدرفتاری شده است. به همین خاطر ما گاهی به شخصیتشان حمله میکنیم که بسیار دردناک تر از اشاره به اون رفتار یا انتخابه.”                         
“آسیب پذیری ریسکی است که برای تجربه کردن پیوند باید بپذیریم.”             
“اگر ما داستان شرمندگی خودمونو با آدم نادرستی در میون بذاریم، اون فرد میتونه ذره‌ی غبار دیگه ای به این گردباد خطرناک موجود اضافه بکنه.”                     
“معنویت به اندازه‌ای آشنا و شناخته شده است که همه ی ما به طور جدایی ناپذیری به وسیله‌ی نیرویی بزرگتر از خودمان به هم پیوند خوریم و پیوند ما به این نیرو و به یکدیگر ریشه در عشق و شفقت داره. معنویت، دیدگاه، مفهوم و هدف به زندگی ما میدهد. ”                    
“سزاواری هیچ پیش نیازی ندارد.”                        
“ما ملتی با عطش شادی بیشتر هستیم چرا که از کمبود قدردانی رنج می بریم.”         
“تا وقتی که بتونیم با قلبی گشاده پذیرا شویم نمی تونیم با قلبی گشاده نثار کنیم. وقتی دریافت کمک رو قضاوت میکنیم، دانسته یا ندانسته کمک کردن رو هم قضاوت میکنیم.”            
“یکی از بزرگترین موانع ایجاد پیوند، اهمیتی است که در فرهنگمان برای ” به تنهایی انجام دادن” کاری قائل میشویم. ما به نوعی موفقیت رو در نیاز نداشتن به دیگران می دونیم. بسیاری از ما دوست داریم به دیگران کمک کنیم ولی وقتی خودمان به کمک دیگران نیاز داریم، این نیاز رو نادیده می گیریم. انگار دنیا به دو دسته‌ی “کسانی که کمک می‌دهند” و ” کسانی که به کمک نیاز دارند” تقسیم میشه. حقیقت اینه که ما در هر دو گروه هستیم.”                             
“جهان در تلنگر زدن به ما کم کاری نمیکنه. این ما هستیم که به سرعت از آنها می گذریم.”        
“تا وقتی که نتونیم با قلبی گشاده بپذیریم، نخواهیم تونست با قلبی گشاده نثار کنیم”        
“مفهوم واقعی زندگی جانانه اینه :ما همیشه لایق عشق و احساس تعلقیم. بدون هیچ اگری، بدون هیچ شرطی. همین حالا همانطور که هستیم.“

نقد کتاب موهبت کامل نبودن نوشته برنه براون

همه‌ی ما اسرار مگویی داریم، همان چیزهایی که می ترسیم دیگران راجع به ما بفهمند یا ببیند. دکتر برنه براون هم وقتی شروع به مطالعه بر روی گناه و شرم کرد از این قاعده مستثنی نبود. بعد از چندین سال مطالعه او متوجه شد که همین اسرار مگو هستند که او رو از پیشرفت باز داشته اند. کشف او چیزی شایع میان افرادی بود که با آنها مشغول مصاحبه بود. کسانی که انتخاب کرده بودند جانانه زندگی کنند ۱۰ قاعده یا راهکار مشترک داشتند. این کشف، دکتر براون رو به حالتی رسوند که اون رو ” بیدار باش معنوی” نام گذاریش کرد.                              
دکتر بروان در کتابش، موهبت کامل نبودن: رها کردن خودِ آرمانی و پذیرش خود واقعی، همانطور که یاد می گرفت نواقصش رو به عنوان موهبت تا بی کفایتی بپذیره، کشفیات شخصی و رشدش رو با خواننده سهیم میشه. در رویکرد آگاهی‌بخش او کلمات معمولی جوری با معانی جدید و کاربردی تعریف میشن که ما رو به زندگی با تمام وجود دعوت میکنند.

راهکارها

۱۰ راهکاری که او در کتابش آورده ویژگی هایی هستند که به منظور رها کردن اضطراب و استرس کامل نبودن، باید کسب کنید. از میان این ۱۰ راهکار، سخت ترینشان برای من بازی کردن بود. من مادر خوش گذرانی نیستم: من جدیت و مسئولیت پذیری رو به حد اعلا می رسونم. برای من سخت بود یاد بگیرم عیبی نداره که برای مدتی کار نکنم. این راهکار برای فهم ارزش بازی کردن مفید بود. هنوز هم با آن درگیرم.   
اگر به دنبال گزینه ای برای داشتن آگاهی بیشتر و زندگی با تمام وجود هستید، این کتاب رو به شما پیشنهاد میدم. من چندتا از واژه‌های مخفف مورد علاقه‌ی خودم رو در کنار راهکارها آورده ام. موهبت کامل نبودن به من کمک کرد استاندارد جدید خودم رو پیدا کنم و بفهمم اوضاع من خیلی هم بد نیست.       
نواقص شما چیه و چطور اونها رو می پذیرید؟
چه چیزی شما رو از زندگی با تمام وجود بازداشته؟
آیا به زندگی اجازه میدید تا به شما یاد بده چطور از خودتون دفاع کنین؟

خلاصه کتاب موهبت کامل نبودن از برنه براون

برنه براون هیچوقت در نثار کردن کم نمیذاره. در کتاب جرات بسیار، او نشون میده چطور شهامت پیش رفتن رو به دست بیارید، چرا که شما مشکلی با آسیب‌پذیر بودن ندارید. کتاب دیگرش، برخاستن با اقتدار دوست خوبی در مواجهه با شکست اجتناب ناپذیری که همراه با حرکت رو به جلو اتفاق می افتد برای او بوده است.   
این کتاب که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد، همزمان با سخنرانی پرطرفدار او در تد درباره‌ ی آسیب پذیری (که در ادامه به موضوع جرات بسیار تبدیل شد)، او را به شهرت رساند.              
موهبت کامل نبودن درباره نداشتن مشکل با کامل نبودن است که به شما ۱۰ راهکار برای رسیدن به چیزی که برنه اون رو ” زندگی با تمام وجود” میخونه، فراهم میکنه.               

۳ راهکار مورد علاقه ی من:                        

  1. اعتماد به دلتان و گرفتن تصمیم های منطقی مجزا از هم نیستند.
  2. مقایسه ی خودتون با دیگران شما رو نه تنها بهتر نمیکنه که کسل میکنه.
  3. جایگزین بازی کردن، کار بیشتر نیست، افسردگی است.
از تظاهر به بی نقص بودن خسته شدید؟ پس بیایید یاد بگیریم چطور موهبت های کامل نبودن تون رو بپذیرید!

درس ۱: احساسات دلی و استدلال های داده بنیاد نیروهای متضاد نیستند، ترکیبی از هم هستند

“دلم بهم میگه که ایده‌ی خودمو در این رویداد استارت آپی تبلیغ کنم ولی فکر نکنم ایده ی خوبی باشه.” اگر دوستتون چنین چیزی گفت شما چه جوابی میدید؟ سعی کنید دلایل بد بودن این ایده رو پیدا کنید. اممم… خب… ارائه ی شما ممکنه مزخرف باشه و کسی رو تحت تاثیر قرار نده. یا همه چیز به هم بریزه و جلوی جمعیت احمق به نظر برسید. یا شاید زبونتون بند بیاد و نتونید ایده تونو تبلیغ کنید.         
بسیار خب، همه ی این چیزا مزخرف اند ولی… همش به ترس برنمیگرده؟ مزیت منطقی و بالقوه ی این کار چیه؟ اگر مردم از تبلیغ شما خوششون بیاد، اولین مشتری های شما میشن، مخاطبانی دارید که میتونید ازشون بازخورد بگیرید و اگر جایزه ای در کار باشه حتی شاید پولی به جیب بزنید. به علاوه که چیزهای زیادی از آماده کردن و انجام ارائه یاد خواهید گرفت.                    
در نتیجه واقعا، هیچ ضرر منطقی ای نداره. نکات منفی همه غیرمنطقی اند. تنها چیزی که ممکنه از دست بدید غرورتونه که چیز بدی نیست. از آنجایی که حسی دلی به دوست شما گفت این کار رو انجام بده، این حس دلی بهترین چیزی که میتونست رو بهش داد، این پاسخ کاملا منطقی ست.         
پس چرا در اول کار دل و عقل او در حال جنگ در دو جبهه‌ی مخالف بودند؟ به این خاطر که نمیتونیم سرعت کار دل مونو درک کنیم. روح شما حتی خبر نداره که مغزتون با سرعتی بالا تمام خاطرات و تجربیات مرتبط رو مرور میکنه و در آخر به یک حس مشخص درباره‌ ی این کار میرسه و این حسو به دل شما منتقل میکنه.   
تصمیمات دلی چیزی جز یک استدلال سریع در مواجهه با عدم اطمینان نیست، در نتیجه میتونید با وجود خطرهای موجود اقدام کنید.                         
همانطور که یک بازیکن تنیس حرفه‌ای مکان فرود توپ رو محاسبه نمیکنه و از روی غریزه، بدون اینکه مطمئن باشه به سمتی میپره، شما هم باید یاد بگیرید به دلتون اعتماد کنید تا زودتر بتوانید تصمیم بگیرید و دست به عمل بزنید.

درس ۲: مقایسه باعث همرنگی شما با دیگران میشه. هرچی بیشتر با دیگران رقابت کنی بیشتر کسل میشی   

چه اتفاقی میفته اگه خودتونو با همسایه، دوست و یا همکارتون مقایسه کنید؟ به راه هایی فکر میکنید که میتونید در کار از اونا جلو بزنید؟ سریعتر بدوید؟ باحال تر به نظر برسید؟ قبول کنید که همه ی ما گاهی این کارو میکنیم.                              
جالبه فکر میکنیم رقابت با دیگران ما رو به جلو میبره و در میون جمع برجسته میکنه درحالی که واقعا برعکس اینه. هرچقدر با تکرار کار رقبا سعی کنید به سطح اونها برسید، کسل تر میشید و شانس پیروزی تون کمتر میشه.                              
برای مثال، اگر میخواستید سایتی در زمینه ی خلاصه ی کتاب راه بیندازید و تصمیم گرفتید که سایتتون چیزی شبیه کتاب های چهار دقیقه ای با سه درس در هر خلاصه باشه، چرا باید کسی سایت شما رو بخونه وقتی که مشابه اون بسیار وجود داره؟ رقابت با افراد مشابه یا رقابت برای رسیدن به چیزهای مشابه مسابقه ای برای رسیدن به حد اعلا نیست. مسابقه ای است برای رسیدن به حد متوسط.         
بیخیال رقابت بشید، بپذیرید که متفاوتید، با اصالت باشید، کار خودتون رو انجام بدید و چیزی خلق کنید که قابل مقایسه نباشه.

درس ۳: مخالف بازی کردن کار کردن نیست، افسردگی است     

از سن خیلی کم به ما یاد دادن که بازی کردن به نوعی حواس پرتی است. تلف کردن زمانه، چیزی است که شما رو از انجام دادن کارهای ضروری دور میکنه.                   
“بسیار خب، بازی کردن با ایکس‌باکس بسه، حالا برو سر درس و مشقت!”           
برنه بازی کردن رو مغایر با کار نمیدونه. بازی نکردن به افسردگی میرسه. استراحت کردن، تجدید قوا و وقت گذرونی بخشی از کار است، چرا که به شما کمک میکنه بهتر کار کنید.            
چه بهتر که این زمان بازی رو با دوستان یا همکاران تون میگذروندید، نه تنها با هم تجدید قوا میکنید که همدلی، خلاقیت و هیجان برای کار رو یاد میگیرید.                  
در نتیجه برای اینکه زمان ناهارتون طولانی تر شد احساس بدی پیدا نکنید، در عوض گروه بسکتبالی در شرکت تشکیل بدید و فرصت بیشتری برای بازی در زندگیتون ایجاد کنید. این کار شما رو سلامت و نوآور نگه میدارد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.